میان حجم رنگارنگ پست‌هایی که روی استریم می‌رقصند و من بی‌توجه، تا پایین می‌روم و بر می‌گردم؛ هیچ چیز، هیچ چیز، نظرم را جلب نمی‌کند. مدتی است به بازگشت به وبلاگ فکر می‌کنم؛ اگرچه بلاگر چندان حرفه‌ای هم نبوده‌ام.
شبکه اجتماعی، مناسب حال من نیست؛ با او کنار نمی‌آیم.
آگاهی نمی‌دهد، سطحی می‌کند یافته‌هایت را و البته چشم‌ها را عادت می‌دهد به میان‌مایگی.
نمی‌دانم وبلاگ، زنده می‌ماند زیر این موج خردکننده و بی‌طاقت فزاینده استفاده از شبکه‌های اجتماعی؛ اما در هر حال، تصمیم گرفته‌ام به بازگشت. 
تصمیم دشواری که شاید نوع نگارشم را حتی تغییر دهد؛ چون مخاطب عادت کرده به کم‌خوانی، کم نویسی و کم و کم و کم.
دنیای اندک‌ها رسیده است؛ از هر چیزی، اندکی.
و من نمی‌خواهم در این اندک‌آیاد، خانه‌ای محقر داشته باشم با تابلوها، لایک‌ها و ریشیرهایی که خودم انتخابشان نکرده‌ام. «شبکه» انتخابشان کرده است.
شبکه در عین انیکه بر «جمع» تأکید دارد، تفردگراست و ما را منزوی می‌کند.
داریم درون خودمان و گوشی‌هایمان و تبلت‌هایمان فرو می‌رویم و هیچ راه گریزی نیست.
گزارش‌های مستندی هم در این باب وجود دارد که باید جستجویشان کنم لای فایل‌های قدیمی.
این پست را نوشتم تا الزام پیدا کنم برای بازگشت به وبلاگ.
همچنان با همان هدف نخست، نوشتن و نوشتن و نوشتن تا نوشتن از یادم نرود.