۱.چشم راست را میگذارم پشت عدسی دستگاه معاینه.
چانهام را روی کاسه مقابل عدسی جابجا میکنم.
2.خانم دکتر از روی صندلیاش بلند میشود و با انگشتان بلند و کشیدهاش، سرم را پشت دستگاه جا میدهد.
میگوید: چشماتون رو جلوتر بیارین... به بالون داخل تصویر نگاه کنید.
خودم را جلو میکشم و به بالون خیره میشوم.
زیت... زیت...
دستگاه یک صدای تکنیکی میدهد و حرکت میکند تا مقابل چشم چپ میرسد.
خانم دکتر گلایه میکند: دید چشماتون تار شده...
3.میرود و پشت میز کوچک گوشه اتاق مینشیند.
دعوتم میکند روی صندلی روبهرویش بنشینم.
ابروهای کشیده و تیزی دارد.
توصیه میکند هنگام تماشای تلویزیون، کار با کامپیوتر، رانندگی و مطالعه حتماً عینک بزنم.
چشمانش خون است.
دارم داستان عینکی شدنم را میگویم. خیره به چشمان خانم دکتر که رنگش را نمیفهمم.
4.با خود فکر میکنم خانم تا دیر وقت کجا بوده است؟
ساعت 5/9 صبح است و صدای خانم هنوز باز نشده.
موهای بورش اما که روی صورت ریخته، مرتب و شانه کشیده است.
- دفترچه دارین؟
دفترچهام روی میز کنار دستگاه معاینه جا مانده.
تا بروم و دفترچه را بیاورم، دو نفر از همکارهای خانم دکتر آمدهاند و با او مشغول صحبت شدهاند.
مادر خانم دکتر کمردرد دارد و او به تنهایی یک هفته است که در بیمارستان از او مراقبت میکند.
خانم دکتر سه شب است که نخوابیده.
۵. یا ایهالذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم (سوره حجرات/ آیه 12)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری گمانها بپرهیزید.
برخی از گمانها، گناهند.