اين رنجورهاي اعصاب خردكن!
هميشه سعي ميكنم حسن ظن داشته باشم و در مورد افراد قضاوت نكنم،
اما بعضي آدمهاي دور و اطراف حرصم را در ميآورند.
از جمله متنفرم از كساني كه نميتوانند موفقيت ديگران را ببينند و مدام كار آنها را كمارزش و به قول فرنگيها (downgrade) ميكنند.
رفتيم يك جشنواره دانشجويي.
نشستيم كنار رفقاي همدانشگاهي كه مثلاً دور از اغيار ساعات خوشي داشته باشيم.
از قضا متوليان جشنواره نيز از جمله دوستان هستند.
از همان ابتدا تا انتهاي مراسم، اين بغل دستي ما كه بسيار هم داعيه فرهنگ و هنر دارد، شروع كرد به ايراد گرفتن:
ميدوني اشكال كار فلاني چيه؟ اي واي! مجري خراب كرد! چقدر زشت! من در همايش كذا اين كار رو كردم، آن كار رو كردم... ميدوني كه آقاي دبير خودش خيلي بلد نيست حرف بزنه و ... منم اگر اِل بودم، بِل بودم، جيمبِل بودم، حتما جايزه ميگرفتم!
القصه همين عرايض براي شرح درد من در چهار ساعت زمان جشنواره كافيست!
خدا مرا به راه راست هدايت كند.