يك كوله‌بار ترس!


دهاتي است تابلو!

يكي از اين آهنگ‌هايي كه آدم ۵ دقيقه مي‌شنود، سر دردِ مزمن مي‌گيرد؛ گذاشته!

همان موسيقي‌هايي كه رپ مي‌باشد و شعر و قافيه درستي ندارد!

موهايش را پس از مِش كردن، اتو فرموده؛ و به سمت آسمان هدايت نموده است!

عينك ريبوي بسيار گسترده‌اي بر چشم دارد
و سر مبارك را با خش‌هاي منتشره از حلق خواننده تكان مي‌دهد!
در مورد همه وجوه و ابعاد سياست نظر مي‌دهد.

از سياست خارجي چين بگير تا نتايج هدفمندسازي يارانه‌ها!
و صد البته كه در اين ميانه گاهي فحش نثار مي‌كند به مسئولين امر.
و از قرار معلوم وضع خيلي خراب است و ما داريم در جهنم زندگي مي‌كنيم.

من همچنان جدي نمي‌گيرم و روزنامه مي‌خوانم.


نرسيده به سر جلال، اسكناس كهنه ۵۰۰۰ توماني را از جيب بيرون مي‌آورم و مي‌گيرم مقابل ديدگان راننده!

-پول خردته ديگه! اي...
- نه بابا! دانشحوام.
- چي ميخوني؟
- علوم سياسي.
- سياسي؟ ديدم هيچي نميگي. نري آمار ما رو بديا.
ميدوني داداش! احمدي‌نژاد بدم كار نكرده!

سياست، خيلي امنيتي شده است!

 

همه چيز در مورد انتخابات آمريكا


آخرين مطلب سياسي وسط غش و ضعف‌هاي روزهاي پربركت ماه خدا:

اوباما، مردي براي تمام فصول

یک کوله‌بار انگیزه!


وقتی شاطرِ صاحب مدرک سیکل،
آخرین تحولات منطقه را به صورت دقیق و علمی تحلیل و بررسی می‌کند،
من با چه انگیزه‌ای پایان‌نامه تحصیلات کارشناسی ارشد علوم سیاسی بنویسم؟

خدا را شکر که شاطر عزیز، زادگاه معمر قذافی، شهر "سِرت" را "سِرو" یا "سِرب" می‌خواند!
وگرنه باید بر بیهودگی ۶ سال عمری که بر تحصیل در این رشته گذاشتم، ختم می‌گرفتم!

سیاست، خیلی عمومی شده است!!!