مشکل علی مطهری پدر اوست!
سیاستورزی در ایران معاصر به دلایلی از جمله بالا بودن علاقه و آگاهی سیاسی مردم و اشتیاق و اعتنای آنها به ورود به مسائل سیاسی حقیقتاً کار دشواری است. این ویژگی تاریخی متمایز مردم ایران، جدا از استفاده بومی از ظرفیتها و ابزار دموکراتیک مرسوم غربی که هنوز در ایران تجسم عینی و عملی پیدا نکرده است، سبب شده مردم در مورد رویدادهای سیاسی خرد و کلان جامعه حساسیت داشته باشند و به اتفاقاتی که در متن و حواشی قدرت و حاکمیت رخ میدهد، واکنش نشان دهند.
رویداد 14 خرداد، حضور پرشکوه مردم در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) که به رغم تأکید و تصریح علاقهمندان نظام، حواشی مهمتر از متن و اصلش، تیتر خبرگزاریها و پایگاههای خبری داخلی و خارجی و سوژه گفتگوهای درون اجتماع گردید، اندک اندک حواشی دامنهدار بیشتری پیدا میکند. این حواشی بیش از هر چیز یک سؤال اساسی را در ذهن دغدغهمندان یادآور میشود: ارتباط اخلاق و سیاست در ایران سیاستزده امروز چیست؟ آیا به واقع میتوان در فضای امروز سیاستورزی خردمندانه داشت؟ آیا سیاست ورزی الزاماً باید به قربانی کردن اخلاق بینجامد؟ آیا غرضورزی جای خود را به سیاستورزی نداده است؟ آیا از سیاست امروز، تعالی و تربیت منبعث میشود؟

علی مطهری، نماینده مردم تهران در مجلس، پس از ناتمام ماندن سخنرانی سید حسن خمینی در مراسم 14 خرداد، یادداشتی برای پایگاه خبری تابناک نوشت و این اتفاق را حادثه تلخ و مخالف آرمانهای انقلاب اسلامی و از پیش طراحی شده دانست و نقش رئیس جمهور را در پدید آمدن این حادثه، اساسی خواند. وی همچنان بر مواضع قبلی خود در انتقاد از عملکرد انتخاباتی رئیس جمهور تأکید کرد و او را در ردیف موسوی و کروبی از عوامل فتنه سال 88 دانست. پس از انتشار این یادداشت، و انتقاد شدید چند تن از نمایندگان اصولگرای مجلس از اظهارات وی، او یادداشت دیگری در پایگاه خبری تابناک منتشر کرد و ضمن اصرار بر اختلافات فکری و سیاسی بسیار با سید حسن خمینی از ارادت و احترام خانواده شهید مطهری به مقام معظم رهبری گفت و به افراد و سایتهایی که از او انتقاد کرده بودند، واکنش نشان داد. این اتفاقات، همه سبب شد تا برخی اولاً در اصولگرا بودن او تردید کنند و ثانیاً مطهری بودن او را به او تذکر دهند. این نخستین باری نیست که علی مطهری را بیرون رفته و منحرف شده از مسیر و فکر پدرش مرتضی مطهری، تئوریسین انقلاب اسلامی میخوانند. اگرچه او و برادرش این تلقی را اتهام میدانند.

اما با همه این اوصاف، باید تصریح کرد مشکل اصلی علی مطهری، پدر اوست. علی مطهری، زیر سایه پرهیبت متفکری فهیم و دانشمندی حکیم رشد کرده و بالیده و تنفس میکند.
او بیش و پیش از آنکه علی مطهری باشد، فرزند مطهری است و این پدیده دو نتیجه به بار داشته است: اولاً دیگران اعم از مردم، همفکران، همحزبیها و رسانهها انتظار و توقع رفتاری همشأن و متناسب با خود شخص مرتضی مطهری از او دارند و نه شخصیت مرتضی مطهری و ثانیاً او در جستجوی شخصیتی مستقل و به دنبال برجسته کردن تمایزات خود با مرتضی مطهری باشد؛ تمایزات شخصی نه شخصیتی. از این رو، خلاف آنچه برخی میگویند علی مطهری، قدرتطلب و شهرتپرست نیست که استقلال طلب است، و این استقلالطلبی و «خود»خواهی او- نه خودخواهی به معنای مذموم- چندان ضرورتی ندارد.
مشکل اصلی علی مطهری، پدر اوست!
اگر مرتضی مطهری آن قدر بزرگ و پرهیبت نبود، کوچک بودن علی مطهری این اندازه در چشم نمیآمد.
کوچک بودنی که شاید خود مستقلاً محقرانه نباشد.
از این روست که او اگر حرفی میزند، توجه بیشتری جلب میکند و البته که واکنش جدیتری در پی دارد.
علی مطهری، هر چه باشد، سیاستمدار خوبی نیست؛ مهرهچینی نمیداند، تدبیر و طراحی ندارد.
منتقد است، اما بیغرض نیست.
دلسوز است، اما بصیر نیست.
شهید مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی علیهالسلام، بصیرت را دو بخشی میداند:
بصیرت در فهم و بصیرت در عمل. ممکن است علی مطهری بصیرت در فهم داشته باشد، اما قطعاً بصیرت در عمل ندارد.
ممکن است علی مطهری مسئله را درست تشخیص بدهد، اما در عمل به گونهای رفتار میکند که اصل دغدغه و مسئولیتپذیری او زیر سؤال میرود؛ مانند انتقاد وی از رویکرد فرهنگی دولت در جلسه رأی اعتماد به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت دهم که احمدینژاد را «لیبرال» خواند و همین واژه تمامی انتقادات صحیح او را تحتالشعاع قرار داد.
شیوه ناصحیح انتقاد وی از دولت، حتی اگر نگوییم غیرمنصفانه و غیرعادلانه است، اما از لحاظ روشی نادرست است.
با این مشی و روش، او بی آنکه خود بخواهد راه نقد قدرت را میبندد و این خطرناکترین آسیب صحبتهای اوست.
علی مطهری، اصولگراست؛ اما از 8 شاخص اصولگرایی تبیین شده از سوی مقام معظم رهبری که عبارتند از ايمان و هويت اسلامى و انقلابى و پايبندى به آن، عدالت، حفظ استقلال سياسى، تقويت خودباورى و اعتماد به نفس ملى، جهاد علمى، تثبيت و تأمين آزادى و آزادانديشى، اصلاح و تصحيح روشها و شكوفايى اقتصادى و رسيدگى به زندگى مردم؛ در شاخصهای عدالت، تثبيت و تأمين آزادى و آزادانديشى، اصلاح و تصحيح روشها، نمره خوبی نمیگیرد.
اگرچه روی کار آمدن احمدینژاد، اصولگرایی را نه تأسیس که احیاء و امضاء کرد، اما نباید فراموش کرد که در اصولگرایی، نمره احمدینژاد هم ملاک نیست.



